زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

سلام قشنگم

سلام دختر نازم.امروز شما 3 ماه و 3 روزته...* اومدم برات تعریف کنم از این چند روز ...* از اینکه سه شب پیش وقتی شما در حال خوابیدن بودی خدا گریه میکرد وداد میزد ... خدا گله مند بود از بنده هاش...از من که بخاطر سر و صدا بیدار بودم ولی بلند نشدم یه نماز شب بخونم...بلند نشدم یه نماز شکر بخونم ...(بارون میامد و رعد و برق...از اون رعد و برقااااااا بود هاااااااااااا...وقتی میخواستیم بخوابیم کم کم شروع شد ولی زیاد نبود...خوابمون برد ... ساعتای رب به چهار که از خواب بیدار شدم که شما رو شیر بدم دیگه خوابم نبرد از سر و صدا ... من رعد و برق رو خیلی دوست دارم هر چی صداش بیشتر هم باشه بیشتر عشق میکنم و خداموشکر میکنم...فکر میکردم الان هم همین طور باشم ولی ...
1 آبان 1393

دختر سه ماهه من

سلام قشنگم...امروز شما سه ماهه میشی...سومین ماهگرد تولدت مبارک عزیزمممممم...* میخوام از بزرگ شدنت بگم از تغییراتت تو این ماه ...اومدم بگم از بزرگ شدنت لذت میبرم جیگرگوشه مامان...* اول اینکه ماشا الله ماشا الله سمت صدا رو تشخیص میدی و هر طرف که باشیم باهات صحبت کنیم سرت رو برمیگردونی همون طرف...* دوم حرف زدنته(البته به سبک خودت) که تا الان تا اونجایی که یادمه: اَنغـــــــــــــــو ، اَنغغهــــــــــــــه ، اَببـــــــــــــو ، اَمـــــــــــهه ، نَــــــــــــــــــــههه ، اَگـــــــــــــــــــــه رو میگی(صداتو هم برای یادگاری ضبط کردم یه فیلم از حرف زدنت گرفتم جیگری)جیغ هم که فراوان میزنی مخصوصا وقتی ذوق میکنی...* سوم غلت زدنت که کافیه بیدا...
28 مهر 1393

جشن تولد گلپسراست و من بسی ناراحت

بععلهههه امروز بعد از ظهر خاله جون برای گلپسراش جشن تولد میگیره...ولی من میخوام بدونم چه معنی داره واقعا وقتی من نیستم جشن تولد بگیره؟؟!!!(یه عالمه گریهههههه)...*خاله جون بهتون خوش بگذره جای من و زهرا جونم رو خالی کنین... تو عکساتون یه جای خالی بزارین که من با فتوشاپ عکسم رو بتونم جاساز کنم خخخخخخخ...*گلپسرا تولدتون مبارررررررک... دوستتون دارم خاله جونیا... انشا الله که 100 سال عمر کنین و زیر سایه مامان و بابای گلتون باشین...*یه عالمه بوووووووووووس
24 مهر 1393

قابل توجه دوستای گلم

سلام رفقای خوب و مهربونم...من هر چی سعی میکنم نمیتونم براتون نظر بزارم و میپسندم پستاتون رو بزنم اصلا برام دکمه میپسندم نمیاد و کد امنیتی که باید برای ارسال نظر بزارم هم باز نمیشه برام...واقعاموندم چه کنم...!!!اگه کسی راه حلی داره لفن لفن بگه...خلاصه کلوم به یاد همه تون هستم به وبلاگاتون سر میزنم مطالبتون رو میخونم ولی نمیتونم ابراز وجود کنم...*سخته واقعاولی چاره ای نیست باید چند مدت اینجوری تحمل کرد...*التماس دعا دوست جونیا
24 مهر 1393

سرگذشت این سه هفته ما

(((خب از اونجایی که با این سرعت داغووووووووون کادر متن باز نمیشه مجبور شدم ادامه مطلب روامتحان کنم خداروشکر اینجا باز شد...امیدوارم بفرسته اینجوری)))* سلام عمرم دختر نازم...امروز شما 2 ماه و 26 روزته...* ما 4 مهر حرکت کردیم سمت مسجد سلیمان...خداروشکر خاله اعظم جونم باهامون اومدن و قول داده بودن یه ماه باهامون باشن* توی راه زیاد اذیت نکردی ولی من خیلی خسته شدم چون ماشین پر شده بود از وسائلت و جای نشستن نبود...پادرد گرفته بودم اساسی...ساعتای 11و نیم شب رسیدیم اصفهان و رفتیم توی یکی از مهمانسراهای پایگاه اتاق گرفتیم و دیگه افتادیم از خستگی...بابایی هم خیلی خسته شد چون خیلیوقت بود اینجوری رانندگی نکرده بود و با اتوبوس میرفت و میاومد...فردا صبحش ...
24 مهر 1393

عید غدیر مبارک

سلام دختر ماهم... امروز 21 مهر هستش و عید بزرگ غدیر خم... در یک چنین روزی پیامبر دست امام علی (ع) رو در مکانی به نام غدیر خم جلوی مردم بالا بردن و به عنوان جانشین خودشون معرفی کردن ... امروز روز سیداست و رسمه که اونایی که از اولاد پیغمبرن به بقیه عیدی میدن...(ولی ما فعلا که نمیتونیم عیدی بگیریم چون اینجا که کسی نیست...ولی همه تو بیرجند بهمون قول دادن که عیدی هامونو بعدا بهمون بدن...مخصوصا مادر بزرگ جون)... این اولین عید زندگیته ... عید غدیرت مبارک عسلممم
21 مهر 1393

مااا اومدییییییم

سلام دوستای خوبم... ما به لطف خدا تونستیم نتمون رو وصل کنیم هر چند با سرعتی افتضاح که از دو ساعت پیش داره خودشو میکشه اونوخ تازه این صفحه باز شده باز خدا کنه حداقل بفرسته پسته رو... دل من و دخترم برای همه تون تنگ شده بودددددد... بیشتر از این خوشحالم که میتونم برای دخترم بنویسم... ممنون ازتون که نزاشتین وبلاگمون خاک بخوره... دوستتون داریممم
21 مهر 1393